خرید بک لینک

سلام.این روزاخیلی دلتنگ عشقم بودم.میخواستم ببینمش امانمیشد.

تااینکه امروزپرپربهم زنگیدوگفت بعدازکلاس زبانت بیاخونمون منم قبول

کردم ته دلم امیدواربودم وقتی جلوی درمیحرفیم اون ازدرخونشون بیاد

بیرون.(اخه پروفاهمسایه ی دیواربه دیوارن )وارزوم تبدیل به حقیقت شد

وای خدایانمیدونم چراجرات نگاه کردن بهش رونداشتم.خیلی حول شده بودم.

اونم بهم نگاه نکردانگارمثه خودم جرات نداشت.حتی وقتی ازدرشون بیرون اومد

تامنودیدرفت توانگارلولوخرخره ام.اماحالاپشیمونم اه خدایاچرابهش نگاه نکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالاهم معلوم نیس کیه ببینمش.توفکربودم بایدتکلیفمومشخص کنم اینجورنمیشه.



منبع:
http://cute1376.blogfa.com

برچسب: نویسنده: محمد ترلان تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1391 ساعت: 19:39

صفحه بندی